سلام - تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 16:12
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
و اینکه - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 13:42
یاد ماجرایی افتادم که سر تفسیر غزلی از حافظ، در کلاس فارسی عمومی ترم اول پیش آمد؛ دیالوگی که بین من و دکترطباطیایی درگرفت. اینکه غزل چه بود نمیگویم و اینکه من چه گفتم و استاد چه گفت که برایم از روز روشنتر است هم نمیگویم؛ نمیگم از این بابت که سوء برداشت و شائبه ای پیش نیاد در ادامه؛ غرضم در اصل تصاو
بدشانس ثانیه ها ( در معیت مستر هویج ) - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 13:42
تو خونه مون یه ساعت هست که یه ربع جلوست؛ به نوعی ساعت اصلی تو هال ه؛ خیلی وقته، چندساله... اینکه چرا اینطوری هست هم حکمت و فلسفه داره؛ حتی تو عقب و جلو کشیدن ساعت و از کارافتادن و دوباره تنظیمش، احتساب این یه ربع فراموش نمیشه... فلسفه اصلیشم جالبه؛ برمیگرده به قدیم و زمان دانش آموزبودن، به خصوص زما
یک نکته از این معنی/خاطر که حزین باشد - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 13:42
جام می و خون دل هریک به کسی دادند / در دایره قسمت اوضاع چنین باشد... آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر ... شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد .. در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود ... صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد ....
ذُقِ العُق - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 13:42
برای اینکه بفهمی باید بچشی؛ راه دیگه ای برای فهمیدنش نیست؛ ذائقه الیقین معادل عین الیقین دراینجا به نوعی مقدم بر علم الیقین میشه؛ هر چی حالا بیان بهت بگن عزیز شورش کردیا، مگه تو کتت میره؛ مگه کک میگزدت جناب کبک؛ نمیفهمی که نمیفهمی؛ خب چیکارت کنن؟ قاعده تساهل و تسامح کارساز نیست؛ باید یه کشیده بخواب
صبح و شب/در کشاکش تب/مدهوش رطب/مسحور یارب/جانی بر لب - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 13:42
فردا، در چنین ساعتی، از من سلامی نخواهی شنید.. مانند امروز که پاسخی از تو نشنیدم... لبیک گوی مشتاقانه احرام خیالی بستم به طواف تو... لالبیک گو نباش... فردا در چنین ساعتی خواب نخواهم بود چون بیدار نمیمانم... بیداری کشیدن یعنی انتظار کشیدن...بارخستگی خواب به دوش کشیدن... و خواب چه آرزوی شیرینی خواهد
دلتنگی و نه تنگدلی - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 13:42
دلم برای تو کودک دماغو تنگ شده است؛ برای تو که آسوده کلاس را با ادرار خود مفتخر مینمودی؛ دلم برای تو که با داستان پردازی استادانه ات خالی هایی میبستی که هیچ افسانه به خود ندیده است و منی که هم چنان ساده در باورکردن یا نکردن حرفهایت مردد بودم؛ دلم برای تندخوانی شعرهای اول دبستان، به مسابقه وارونه خو
جدی جدی/شوخی شوخی - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 13:42
پاسخ::(()): ما که شوخی نداریم، داریم؟! زندگی شوخی بردار نیست ولی ما جدی، بر داریم... آه از مصایب و هم و غم بی پایان؛ آه از جهالت و نادانی و غفلت انسان، آه از زیر پاگذاشتن فطرت و وجدان؛ فطرت خاک خورده و وجدان واژگون شده و عقل منهدم شده از انبوهی خواهش نفسانی و آلودگیهای شیطانی، ما را به چه کار آید و
شبناک - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 13:42
چشمانت حقیقتی است انکارنشدنی، خاطره ای فراموش نشدنی... پلک هایم قدرت بسته شدن ندارند، دستهایم بی اختیارند، از آنسو بیا و پشت من طلوع کن و گرمای دستهایت را بر دیدگان تیره شبناکم بگذار... ( او میگوید: من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت / کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم )
در این خمار کسم جرعه ای نمیبخشد... - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 13:42
زمانیکه از تو سیریم و بیزار، تو به ما حریصی؛ و وقتی ما به تو مشتاقیم، تو نسبت به ما بی اعتنا و خوددار.... خوب تا کردی با ما و خوب تا کردی کمر ما را دنیا...
به نام خدا - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 13:42
غمی در سینه خانه کرده، بغضی گلویم را میفشرد، میترسم برای همیشه با من باشد... میترسم دیگر نتوانم لبخند بزنم... خدا نکند کسی جای من باشد؛ خدا نکند مثل من باشد؛ خدا نکند کسی مثل من شود؛ شاید این دعای خوبی برای شما باشد... نه میتوانم حرفی بزنم و نه طاقت این همه سکوت را دارم؛ نمیدانم چه کنم... میترسم تا
از خیال تا واقعیت - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 22:01
فرموده ای از امیرمومنان علی علیه السلام در مترو دیدم؛ مدتهاست بعضا در ذهنم میچرخد...مضمون: "" اگر کسی بسیار به گناهی فکر کند، عاقبت گرفتار آن گناه خواهد شد""... فکر تو را سوق میدهد به سمت و سوی خویش و تو چه بخواهی چه نخواهی انگیزه ات اراده میسازد و اراده به تو فوت میبخشد... البته روایت دیگری هم با
*خوشبختی یه احمق ( ●هذیان نوشت ) - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 22:01
... یعنی وقتی همه بهت پشت کنن و فقط همون یه نفر برات و باهات بمونه احساس خوشبختی بکنی؛ آسوده شدن از شر همه و آغشته شدن با تمام وجود مهر به خیر و شر، وفا و جفا یکی... البته فقط یه احمق میتونه هم چنین احساسی داشته باشه و تنها یه آدم خوش شانس میتونه به این نقطه و جایگاه برسه...
شاید کمی نزدیکتر - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 22:01
خدایا قلب مرا سختتر از سنگ کن؛ مرا نیازمند هر کس و ناکسی کن آنچنانکه از فرط خواستن به مذلّت و خواری بیفتم؛ بذر کینه از من را در قلب تک تک بندگانت بنشان؛ صورتم را آنقدر زشت کن که از دیدن رویم همگان حالشان بهم بخورد و خلقم را آنچنان تنگ و سینه ام را آنقدر کوچک و بسته قرار بده که همه را از دور خود پرا
روز آخر - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 22:01
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
فرار رو به جلو - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 22:01
بسم الله الرحمن الرحیم؛ لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم یاایهاالانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه گاهی فکر میکنم خوب بودن استثناست؛ خوبی کردن از سادگی ه؛ پاک بودن از بیعرضگی ه... میگفت: در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است / ورنه هر گبری به پیری میشود پرهیزکار... میگوید: پارسایی و سلامت هوسم
به من نمی آید امّا دوستت دارم... - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 22:01
خدایا من جز تو کسی را ندارم؛ و تو خود شاهدی که من بر این حرف معترفم و معتقد؛ ... سخت است اینکه بگویم کاش میمردم و این روزها را نمیدیدم... شاید کسی نفهمد. خودم هم نمیفهمم. موجود عجیبی ام. اما چه کسی میداند من چه میگویم؟... وقتی دلم با عقلم هماهنگ نیست. مگر این دو با هم هماهنگند؟ مقال ادب و حکمت نیست
عینای لاینام - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 22:01
ایص باگ ربگ ذر یب رساح لر و دالا رسقاصا هم است کابا ره رس ربا ز ار باما نوندمیخواهم بنویسم؛ خیلی. اما پیش از آن نیاز به گوش دادن دارم؛ گوش دادن... آن بزرگ میگفت حقیقت برای همیشه پشت الفاظ پنهان خواهد ماند؛ و ما هر چه بخواهیم با کلمات آشکارتر و پیداترش کنیم نهان تر و پوشیده تر خواهد شد... چه چیز قشنگ
حافظ این حال عجب با که توان گفت... - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 22:01
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
ارزشش - تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 18:47
+ هر چیزی یه قیمتی داره... - خب + خب ما برای اینکه اون چیز رو به دست بیاریم و داشته باشیم باید قیمتش رو بپردازیم.. _ هیچ چیزی مفتی نیست خب + ولی اون قیمت رو کی روی اون چیز میذاره؟ _ خب صاحبش مالکش اون کسی که اون چیز برای اونه + اون از کجا مالک اون چیزه؟ _ از اون جایی که تو مالک چیزای دیگه ای هستی و