من انسان خیلی سادهای بودم، من انسان سادهای هستم!... در نوع نگاهم به آدمها، رفتارشان، صحبتهایشان، گاه طعنههایشان را از روی خوشبینی و مثبتنگری حمل بر صحّت میکردم و معنایی خوب برداشت میکردم... در نوع نگاهم به مسائل، خودم، آینده... شاید بهتر باشد بگویم من انسان احمقی بودم و هستم، نمیدانم، در دنیایی که همه ادّعای عاقل بودن و عقل کل بودن میکنند، جارزدن این مطلب میتواند لااقل جالب باشد...
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
چقدر جدیدا بدم میاد از آدما سریع، متظاهرا دودوزه بازا، لمپنای دوزاری متملق، حال به هم زنا، بیشرفای عوضی، چقدر از شما عوضیا متنفر بود... مرام گذاشتن برای نامردا، چه حماقتی...! مردم نمک نشناس.. حالا ادای انقلابیا و منادیان حقوق انسانی درمیارن.. خلاصه مماشات مخلصم چاکرم و به حرمت قدیم و فلان و بهمان که شاید و حمل بر خوبی کردن بسه دیگه..
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
یکجایی به بعد ناراحت شدن نیست، فقط خستگی است!.. خستگیای که به تنت مانده...
خدا لعنت کنه این آرنوفسکی رو، یه فیلم نداره حال آدم رو خوب کنه، امّا جدای از حال خراب کردن، این فیلم جدیدش اینقدر متاثّرکننده است که لحظه لحظهاش رو میخواستم زار بزنم... اینقدر به خودم فشار آوردم تا آخرش که غمباد گرفتم... خدایا میخوام زار بزنم، نه برای خودم، برای همه چی، برای همه کی..
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه