خرید بک لینک

چشمانت حقیقتی است انکارنشدنی، خاطره ای فراموش نشدنی...

پلک هایم قدرت بسته شدن ندارند، دستهایم بی اختیارند، از آنسو بیا و پشت من طلوع کن و گرمای دستهایت را بر دیدگان تیره شبناکم بگذار...

( او میگوید: من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت / کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم )

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 13:42

صفحه بندی