توقف خطرآفرین و دوری مرگآلود
-
تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:38
قلبهایی که از هم دورند، دورمیمانند، نمیرسند... .... یا به اوج رسیدن و همیشگی شدن و یا در راه ماندن و در تاریخ متوقف شدن
از خاموشی و فراموشی
-
تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:38
من محکوم به پردهپوشیام، فراموشیام، خاموشیام... خاموش میشوم تا فراموشم کنید..
پرم از خستگی
-
تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:38
مایوسم از دوست داشتن و دوست داشته شدن... و این یعنی حالم بد است، حالم بد است، بد است.... و مشتاقم به مردن.. این شما و زندگی و سرخوشی و راحتی و بیپرواییتان... آخرین غزل شاعرانهام سکوت است؛ خوب بشنوید از من نجوای درماندگی مرا...
یه ذره کفر بگو عمو ببینه
-
تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:38
مگه چه هیزم تری احتمالا به تو فروختم من؟!! که خوشت نیومده.. توت بود، عناب بود...؟ از اونا؟ خار و خس خز..!؟ آره قربونت.. ما ز اسب و اصل افتادهایم...
خر تو گاو
-
تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:38
شهر رو آدمها دور از وجود حیوانات بنا کردند تا راحت باشند... اما باید خودت ببینی به چشم خودت که چه حیوونایی اینجا زندگی میکنند... گاوان و خران باربردار به ز آدمیان مردمآزار... عجب حال و هوایی این حال و هوا؛ بهبه خدایا شکرت، من رو آدم کن... ولی با همه این حرفا یه خرس قشنگ نازنازی امروز دیدم...
زاویهداری زمانه
-
تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:38
در یک زاویهای از خانه نشستم که سهسال پیش نشسته بودم.. یاد شعری افتادم که سهسال پیش گفته بودم.. یاد عکسی افتادم که سهسال پیش انداخته بودم.. یاد حس و حال سه سال پیش، بهتم زده از این گذشت زمان و این حالت تکراری نشستن و زل زدن و در فکر فرو رفتن... و به عادت سهسال قبل قرآن رو باز میکنم و دوباره همان آیات...
بنویس برای ما، ما را....
-
تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 15:38
بنویس، خواهش میکنم! من به نوشتن تو محتاجم...! در پوست گردو، داخل کندو، تو چشم آهو (یا قسمت نافهاش حتی) نگذار انگشتان ما را.. ما به کمند گیسو نیازمندیم و تلالو آب بر روی زیبایت.. بنویس خلاصه! ما به نوشتن تو محتاجیم، بسی مشتاق نیز و کمصبر...
بُ ری ده
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:12
نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی............................................................. از قسمت نقطه چین بریده شود
نه و نجمه
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:12
نه اینطور نمیشه.. اینطوری نمیشه.. آخ آخ.. نهایت امر من میمانم و من.. دیگه کسی به پای خودم نمیرسه.. اگه تا دیروز دیگری بود از امروز خودمم.. خودم و خودم.. اینقدر به ریش خودم بچسبم و بچسبونم که حد نداره... آه! ای کشک بادمجان عزیز من! میدانم که این حالت
$خلاف مذهب آنان... که چی بشه؟$
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:12
... جمال اینان بین... آش نخورده و دهن سوخته / آش سوخته و دهن نخورده تهش. سرش.
کو گوش شنوا / کو دیده بینا / کو بیان شیوا ...
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:12
پیام دوست شنیدن سعادت است و سلامت ... مَن المبلّغ عنّی الی سُعاد سلامی
اینجا نقطه صفر
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:12
نشسته ام، مثل همیشه که مینشینم...روی یک صندلی چوبی.. تا چشم کار میکند کسی نیست...آیا فقط ما مردم ایران اینگونه ایم؟ مردم جهان که دارند زندگی شان را میکنند... آیا فقط مردم تهران اینگونه اند؟ این همه روستا و شهر در ایران عزیز هستند که زندگی میکنند...
غلوم سیاه
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:12
دوش در خیل غلامان درش میرفتم؛ گفت: ای عاشق بیچاره! تو باری چه کسی!!...
"لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم"
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:12
من که باشم که بر آن خاطرعاطر گذرم... واقعا عبارت لطیفی ه، خاطر عاطر.. خب مشخص است که عاطر از عطر است، معطر، خوشبوست؛ گفتم ببینم معنای دقیقش چیه یا معنای خاص دیگری داره یا نه... عاطر یعنی بوی خوشدهنده، دوستدارنده عطر یا عطردوست... حالا لطافت و ظراف
دیدی؟!
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:12
نمیگویم وحشتناک است تا وحشت برت ندارد.. عزیز من! در درون همه ما وروجکی است که هرلحظه انگار میخواهد خودش را از قلهای به پرواز درآورد؛ نمیگویم به ته دره پرت کند تا وحشت برت ندارد... میدانی چرا؟ میتوانی تصور کنی که چرا و چطور اینطور میشود؟ جواب شاید د
هرچه فرمان تو باشد آن کنند /ولی/ درکجا این ظلم بر انسان کنند؟!
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:12
هرکجا آن شاخ نرگس بشکفد / گلرخانش دیده نرگسدان کنند.... این گلدان خشکیده، نم اشکی، بوسهای........ "ستاد احیای نرگسدان خشکیده دوستداران شما" کاشمیشدخواندکاشمیشدگفتکاشمیشدرفتکاشیعنیچه؟ کاشیعنیمرگکاشیعنیآهکاشیعنیوایکاشیعنیبرگ،شعلهآتشکاشیعنیعمقاحساسات یعنیخواستنآرزویدورکاشیعنیطالبمشتاق،دوستدارآرزودوستدا...
زندگی تشریفاتی
-
تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 20:12
اصطلاح بازی تشریفانی تو فوتبال به گوشهتون خورده؟!.... خلاصه چیز خوبی نیست..
روز واقعه
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 16:05
درد اگر درمان نخواهد، درمان نپذیرد، درمان ندارد... ای شمع، ای درد بی درمان، بسوز و بساز... ....................... با ملایمت؛ به خصوص اگر چندی است چیزی نگفته ای، ملاطفت باید.... ...................................... مهم آن است که تا چندقدم جلوتر، دقیقا چقدر جلوتر را ببینیم؛ آنوقت اینتن تنها نه، ه
خوردن
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 16:05
میگفت تا امروز فکر میکردم فقط دیگران میخورن، نگو من خودم کارم بوده؛ اصلن قوت غالبم همین بوده. گفتم خب که چی، یعنی واقعا تصمیم گرفتی دیگه نخوری؟ گفت آخه هنوز مطمئن نیستم. گفتم تو چی شک داری، چی رو مطمئن نیستی، اینکه میخوری یا نمیخوری؟ گفت تو اینکه کار بدی ه خوردنش. گفتم پس چرا بهش میگن گل چرا نمیگن گ
حقیقت قابل احترام افتراق
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 16:05
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">