* جان و رنج - تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 8:03
"" رنج تن دور از تو ای تو راحت جانهای ما چشم بد دور از تو ای تو دیده بینای ما/ صحت تو صحت جان و جهان است ای قمر صحت جسم تو بادا ای قمرسیمای ما / عافیت بادا تنت را ای تن تو جان صفت کم مبادا سایه لطف تو از بالای ما/ گلشن رخسار تو سرسبز بادا تا ابد کان چراگاه دل است و سبزه و صحرای ما/ *رنج تو بر جان ما...
بنده دیجور - تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 8:03
نمیدانم. گاهی در زندگی انسان زمانهایی پررنگ میشوند؛ عمیق میشوند؛ انسان هر چه جلوتر هم برود باز غرقه آن لحظات است ، در تاب و تب آن دقایق عمیقا جان میسوزد و جان میگیرد؛ ما به راستی اسیر گذشته خویشیم گر چه آینده از پس افق آسمان پرواز و پریدن را به ما نشان دهد... اتفاقاتی هستند که تعلیق داستان ما هستند
حروف مکشوفه - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 13:53
کاف شاف کاف آف سافت ها ما نون ماسین تا سیت گاف لامی تو
رفت که رفت - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 13:53
... در راه دیو و دد همه گفتند سالهاست ، آن شیخ بی چراغ از این جاده رفته است... (بیتی از غزلی ، ایشالا از خود خرم)
پادشاه یا ملکه؟ مساله این است... - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 13:53
..."" ای گل به یمن آنکه تویی پادشاه حسن ، با بلبلان بیدل شیدا مکن غرور""... ..."" ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز ، کز سر صدق میکند شب همه شب دعای تو ""... جناب حافظ خدا رحمتش کنه
کودکانه یادم نرفته - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 13:53
..." هوا گرفته ، بلاگرفته ، دلم گرفته ، گیرم گرفته ؛ یادم نرفته ، از یادم نرفته تو دشت و صحرا ، کنار کوها ، با شور و غوغا ، با پیر و برنا ؛ یادم نرفته ، از یادم نرفته ای دل غافل ، ای دل عاقل ، ای دل کامل ، ای دل شاغل ؛ یادم نرفته ، از یادم نرفته گل عزیزم ، گل تمیزم ، ببین چه تیز
معشوق بین المللی - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 13:53
""... غیرتم کشت که معشوق جهانی لیکن ، روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد... "" هاهاهاها امان از دست این حافظ شکر سخن شیرین گفتار ... لامصب خوبم غیرتی میشه
آقام نعمتی - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 13:53
داشت موهای پشت سر پیرمرد را به آهستگی میچید؛ گمان میکنم تلاشش بیفایده بود چون عملا خیلی جای مانور روی کله پیرمرد وجود نداشت؛ پیرمرد اما همچنان سرش را به پایین کج میکرد تا بیضاء کله اش هویداتر شود ( سعی من در سر به زیری بی گمان بیفایده است ، تا تو بوی بادها را میفرستی با نسیم) ++ آقا نعیمی میشناختی
شطح - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:11
... همواره دو نفر در من بوده اند؛ دو روح و شاید دو انسان که با هم سر ناسازگاری دارند؛ یکی اعجوبه ای شورانگیز و دیگری اسطوره ای آرامش بخش... اما من هیچوقت در روابط آندو دخالت نمیکنم؛ شاید به خاطر اینکه من جز آندو کسی نیستم...
در باب غرقگی - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:11
بازگویم نه در این واقعه حافظ تنهاست ، غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر... آشنایان ره عشق در این بحر عمیق ، غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده ... (حافظ) عشق دردانه است و من غواص و دریا میکده ، سر فرو بردم در آنجا تا کجا سر برکنم(حافظ) این سه بیت برای نمونه از این موضوع غرقه گشتن به خاطرم آمد... هر سه
حروف حنان ه - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:11
دگ عب کت تک مصرعی که امروز به ذهنم آمد اما ادامه نخواهم دادش... چرا راننده تاکسیا امروز اخمالو بودن؟ هوای گریه با من و تو و او هم که ضبط شون پخش نمیکرد... با یه نفرشونم بحثم شد البته طرف واقعا قاطی بود بنده خدا.. یه قسمت از پولم رو هم پرت کرد بیرون... منم با آرامش بهش گفتم اخلاقت خیلی بده این برا خو
حافظ - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:11
دال علف لام با یا تا و به تا نون گاف ا با کلاه ماه بدون آه د وقتش کاف ه با دوچشم باز ا با کلاه یا یا ...
من همچنان زمستان - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:11
میشود کمی آهسته تر ؟ این قلب از حرکت بازمی ایستد... میشود کمی مهربانتر؟ چشم هایم از دلهره در التهاب درآمدن است.. آمدی؟ امروز ؟ حالا که سبزی عید میچینند؟ حالا که جای تنگ تنگها قسمت ماهیها شده؟ مایی که مهربانی مان نیز چون سکه های هفت سین مان قلابی است... من منتظرت بودم. از ابتدای سال؛ از آنرمان که مز
بیدل - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:11
...نفی خود میکنم اثبات برون می آید ، تا کجا رنگ توان باخت بهار است اینجا...
بی ادب آداب دارد - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:11
و من خوب فهمیدم که هر کس به زبان خاص خودش بی ادبی میکند.. همانطور که اشکال محبت برای هر انسانی متفاوت است و همانگونه که احترام جلوه های متنوعی دارد... و من در این چند ماه زندگی دانشگاه به خوبی درک کردم فقدان جایگاه مناسب برای تربیت در نظام آموزشی را و اخلاق چه امر دردانه و نایابی است... من در ذهن خ
شکرخواب بامداد - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:11
برای من در چند حالت و زمان انسانها موجوداتی دوست داشتنی و بامزه میشوند؛ اول آن هنگام که تازه از خواب برخاسته اند، هنوز چشمانشان نیمه باز است و خیره سری نمیکند، زبانشان هنوز چون جوجه ای آوازخوان به تکلم نیامده که دشنام و پوچی و هرزگی کند، فکرشان خالی از هر دغدغه تهی و اضطراب استخوان سوز است و قلب های
بحثی در شعر و شاعری - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:11
لزوما هر کس که شعر میگوید شاعر نیست ، و اصولا هر چه شاعر میگوید شعر نیست... و چه بسا شاعری باشد که شعر نگوید... این تصور چارچوب مدارانه من نسبت به شعر است. شعر شاخص دارد و آن سعدی است. هر ترکیب جدیدی خارج از این قلمرو محترم لکن شعر نیست. شعر با تعریف جاافتاده، اصیل و کهن خود... این بدان معنا نیست که
دیوار دیدار - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:11
... "" و قاف حرف آخر عشق است ؛ آنجا که نام کوچک من آغاز میشود"" بسیار زیباست این شعر تا آنجا که میگوید: دیوارهای من ، دیوارهای تو ، دیوارهای فاصله بسیارند ... آه دیوارهای تو همه آینه اند ، آینه های من همه دیوارند... مدتها پیش، آنزمان که نوباوه ای خام بیشتر نبودم، آنزمان که احساسم دست نخورده بود، آن