عصری ه حالم بد بود، خواب آلودگی و بیحالی بعد از صرف ناهار به گونه ای عجیب بر من مستولی شد. گفتم ساعتی مگر بیاسایم... چه چیزهایی دیدم در همین مدت قلیل؛ اصلا این تصاویر این اتفاقات عجیب از کجا شکل میگیرد؟ خانه هایی با معماری بسیار زیبا و جالب و قدیمی؛ تصاویر نو از آدم ها محله ها و...خواب مبهمی بود؛ سراسر خیال؛ پریشانی و آشفتگی نبود که حال بخواهیم بگوییم چه بسا به قول معروف از سنگینی معده و یا ...است چون واقعا پرخوری هم نکردم و سنگین هم نبودم... و سردردی که متصل به بیداری حادث شد...
گاهی فکر میکنم در جواب کسی که به آدم فحش و ناسزا میگوید و بی ادبی میکند، وظیفه اخلاقی ما این است که جواب او را به صورت تلطیف شده بدهیم؛ گاهی سکوت ، قیافه حق به جانب و جملات کوتاه و متین و گهربار دقیقا کار نمک بر زخم و اسفند بر آتش را برای شخص مقابل میکند؛ اگر او دشمن ماست خب چه کنیم هست اما ما که دشمنی نباید بکنیم؛ سکوت و گذشت و بزرگواری هرچند سخت است اما تنها راه برطرف شدن سایه شر و مصالحه ماجراست... اگر طرف نمیفهمد که وارد جدل شدن هیچ نتیجه به دردبخور و مفیدی نخواهد داشت ( و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما) و اگر صرفا مساله ناراحتی و برداشت اشتباه و یا عصبانیت موضعی است که ما باید کمک کنیم که اوضاع بهتر شود نه با مداخله و پاسخ وضع را بدتر کنیم... و اگر طرف دوست مان است که اصلا واجب است که ما جواب بدی را خوبی بدهیم....
همه اینها صحیح ولی واقعا سخت است... گاهی گمان میکنم نباید خوب بود تا نکند خوبی مان کسی را اذیت کند... این چه بلاتکلیفی است؟ فلسفه درمیماند و اخلاق میزاید...
... "" در کف ندارم سنگ من ، با کس ندارمجنگ من
با کس نگیرم تنگ من ، زیرا خوشم چون گلستان ... جناب مولانا... البته قبل و بعد این بیت از خشم هم سخن میگوید که قابل تامل است و فرصتی برای دقت باید...
برچسب:
نویسنده: نگار دادخواه